لقمه

LOVE STORY IN OUR HOME

lالبته مرباي زرشك توي پستاي قبلي هست ولي اين دفعه من با زرشك تازه درست كردم و مشكل اين بود كه آب زيادي توش ريخته بودم و قوام نميومد ....مام ديگه همويجوري شلكي برداشتيم .....شما انقدرا اب نريزيدااااااااااا

نوشته شده در سه شنبه 1390/08/17ساعت 9:46 قبل از ظهر توسط فلفلی|

وبلاگ ما در كمال مظلوميت دوباره دوساله شد.....

همش تقصير دونه سيبيه .....

بسكه شيطونه ...

خيلي دلم ميخواست يه كيك خوب به اين مناسبت درست كنم ولي اصلا حسش نيست ....

ممنونم از همه دوستاي خوبم توي اين دوسال..

مهرناز "بادبادك سوار" موفقيتت آرزوي منه هميشه از خوندن داستانات لذت بردم ...نگاه خاصت قابل تحسينه عزيزم 

فرناز"دنياي زيباي من "اميدوارم هميشه شاد شاد باشي ...به هر چيزي ميخواي برسي عزيزم 

نانا"دختر برفي" خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي دختر نازي هستي .....اميدوارم هميشه شاد و موفق باشي همه مشكلات با لطف خدا حل بشه ....

رويا"مطبخ رويا" كلي كاراي خوب و آشپزياي قشنگ ياد گرفتم ازت ممنونم شاد باشي تا هميشه ...

خانم كتابي عزيز " آشپزي رنگين " ايضا مثل بالايي ....كدبانوي باسليقه

"مامان تينا و سينا":يه مادر نمونه 

"آشپز20": مامان خانوم باسليقه و نمونه 

مامان نيايش "نيايش": خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي مامان ماهي هستيد....دختر نازتون كه ديگه جيگريه برا خودش ......

زنبور عسل ...كه اميدوارم در خوشبختي دوباره به روش باز بشه و مشكلات يكي يكي حل بشه

هوناميك ،و همه دوستاني كه بهم سر ميزنن و من كمتر وقت ميكنم كامنت بذارم همتون و دوست دارم ...و براي همتون آرزوي موفقيت دارم.

دوستان معذرت ميخوام اگه دير به دير بهتون سر ميزنم ولي همتون و ميخونم ...غير از ناناي جونم كه نميدونم چه مشكليه كه نميتونم هيچي توي وبش ببينم ......كاشكي حل ميشد......

دوستون دارم 

خيلي واسه من و دونه سيبي دعا كنيد....


نوشته شده در سه شنبه 1390/07/05ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط فلفلی|

دوستان يه خونه ديگه واسه دونه سيبي برپا كردم ....نظرتون و بديد كجا بنويسم تو اين خونه  يا اين خونه 

به نظرتون كدوم بهتره خاله هاي مهربون......

البته اميدوارم بازم بيايد به اين خونه ...چون اين خونه هم به موقع خودش آپ ميشه ان شائ الله

منتظرما زود بهم بگيد لطفا

نوشته شده در دوشنبه 1390/06/14ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط فلفلی|

بالاخره با عجله خونه دونه سيبي و برپا كردم آدرس  لينك شده اگه تونستيد پيداش كنيد خاله هاي مهربون .....

همه مطالب مربوط به دونه سيبي اسباب كشي شد به خونه جديدددددددددددددددددد.

فعلا باي 

ببينم كي اول ميتونه خونه دونه سيبي من و پيدا كنه .....

زود زود بياين خاله ها

نوشته شده در یکشنبه 1390/06/13ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط فلفلی|

كوچولوي ريزه ميزه من 

امشب نهمين سالگرد بابا جانه ....مامان جان امروز همه فاميل و دعوت كرده به صرف آش رشته ....

باباييم ميگه ميخوام واسه سلامتي عزيزمون يه دونه رشتم از طرف ما باشه ....

قربوند برم عزيزم ....ماماني انقدر سرش شلوغه ....از صبح تا ظهر اصلا وقت نداره باهات حرف بزنه گلم....

خيلي به ماماني و بابايي دعا كنيا ...

چيكار ميكني واسه خودت تو دل ماماني عزيزم ...

نكنه حوصلت سر بره ...

قربون چشاي خوشگلت بره مامان....

شايد ماماني امروز ساعت 2 بره خونه استراحت كنه كه مهربون بابايي بياد دنبالمون ببرتمون خونه مامان جان....

مواظب خودت باشياااااااااااااااااااا بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس 

نوشته شده در یکشنبه 1390/06/13ساعت 8:4 قبل از ظهر توسط فلفلی|

با همان رمز قبلي لطفا....

دوستاني كه رمز ندارند شايد اين مطالب رو پس از تصميم گيري نهايي اعلان عمومي كنم ......ببخشيد كه فعلا رمز نميدم.....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/06/06ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط فلفلی|

سلام سلام ....

ما خوبيم خدا رو شكر ....

ديروز مهربون بابايي واسمون مرغ پزيد جاتون خالي عالي .....

هر روز بيشتر از ديروز آن حس مادرانه در من متبلور ميشود....

چه مسوليت سنگيني .....مادر شدن ...

اينرا همان روزي فهميدم كه در اداره غوغايي بپا كردم بابت گذاشتن دستگاه كپي  در اتاقم ....

كه تا آنروز هيچكدام از همكاران فلفلي را اينگونه آتشين نديده بودند....

و چه خوب افاقه كرد آنهمه اخم و.....

اين روزها با مهربون بابايي عهد كرده ام كه در صورت بروز هر گونه پيشامد ناخوشايند يك سوره بخوانم ...تا به آرامش برسم و به نكات منفي فكر نكنم ....

خدا رو شكر آزمايش خون هم انجام شده و از سونو رفتن هم فعلا منصرف شده ايم تا دونه سيبي يا به قول مامان خانوم فندقي كمي بزرگتر بشه ....

عزيز دل مامان داري اون تو چيكار ميكني فداي چشماي خوشگلت بشم ...


راستي خاله ها به نظرتون من يه وب جدا واسه دونه سيبي بزارم يا توي همين وبم ادامه بدم ...نميدونم چكار كنم ....نظر شما چيه؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه 1390/06/01ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط فلفلی|

كوچولوي دونه سيبي من ....هنوز نميدونم به دنيا آوردن تو رو به كي بسپارم ....

چه تصميم گيري سختيه .....

دعا كن خدا كمكم كنه يه دكتر خوب واسه بدنيا اومدنت پيدا كنم ....

ديشب زنعمو توي رستوران دكتر خودش و پيشنهاد داد ...ميگه اگر اون بياد خودمم ميتونم بيام مواظبتون باشم ....خب اونم يه پا دكتره ديگه باصطلاح ...ولي مامان اون بيمارستان و دوست نداره .....

ديشب اونجا فكر كنم زياد بهت خوش نگذشت از بس شلوغ پلوغ بود من فكر نميكردم كسي واسه افطار بياد رستوران .....

جالبه نه ....كافر همه را به كيش خود پندارد ...

خب من خودم اولين بار بود واسه افطار ميومدم رستوران فكر ميكردم همه مثه من باشن.....

ولي چه خبر بود ...خفه شديم از جمعيت ...

در نهايت با مقايسه غذا و قيمت نجومي رستوران ..به اين نتيجه رسيدم كه رستوران خودمون تو باشگاه بهترينه ...

قربوند برم الهي ...

كي ميشه من دستت و بگيرم ببرمت ...پارك ..سينما ...رستوران....

براي ديدنت توي اون روز لحظه شماري ميكنم قربوند برم


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/05/24ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط فلفلی|

سلام

عزيز كوچولوي دونه سيبي من ،بخاطر وجود قشنگت..ديگه روزه نميگيرم ....دل به هم خوردگيام كمتر شده ...امروز ديدي چه اتفاقي افتاد شيري كه ديشب بابايي واسمون خريده بود خراب از آب در اومد خوب شد زود بهم گفتي : ماماني شيرش خرابه ..دو قلپ بيشتر نخوردماااا....

ولي فكر كنم اذيت شدي هان...الهي فدات شم عزيز كوچولوي من...

كي باورش ميشه تو با من حرف ميزني ..قربوند برم....

اگه بدوني ماماني و بابايي چقدرر دوست دارن....

هفته قبلي ديدي چقدر چيزاي خوشمزه مامان بزرگ واست درست كرده بود.....

دلمه ...سوپ...لوبيا پلو با مرغ...

عزيزم ماماني زياد وارد نيست چيكار بايد بكنه اين روزام كه حسابي سرم شلوغه ولي تو لااقل خودت مواظب خودت باش....فداي تو بشم...

دوست دارم ...

بابايي از صبح تا شب سراغت و ميگيره ....

روزيكه قرار بود جواب بودن يا نبودن تو رو بگيريم بابايي اين اس ام اس و داده بود:

سلام

2ساعت ديگه تا اعلام نتيجه كنكور زندگيمون ..قربوند برم عشقم عاشقتم بوس

بابايي بعد از شنيدن بودنت ،اشك تو چشاش جمع شده بوده قربوند برم ....

هممون دوست داريم...

سالم و باهوش به دنيا بيا عزيزم....

حدس ميزنم امروز 40 روزه باشي قربوند برم ...40 روز تا 40 هفته .....اوووووووووووووووووووووه.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/05/22ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط فلفلی|

ممنونم از همتون  

خيلي برام دعا كنيد بچه ها...

خيلي بي احتياطي كردم ...

يه عالمه روزه گرفتم ....


نوشته شده در شنبه 1390/05/15ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط فلفلی|


آخرين مطالب
» مرباي زرشك2
» 4 روز تاخير
» نظر خواهي از خاله ها
» اسباب كشي يهويي
» خالي نبودن عريضه
»
» نظرخواهي براي خونه دونه سيبي
» ترديد
» كوچولوي دونه سيبي
»

Design By : RoozGozar.com